تبليغاتX
شعر تنهایی
اشعار شعرای ساده ی زمانه

نام : امیر هوشنگ 
نام خانوادگی : ابتهاج سمیعی گیلانی
 
معروف به :
  " ه.الف سایه "
تاریخ تولد :
  ۲۹ اسفند ۱۳۰۶
محل تولد : رشت
 



...........................
 زندگی نامه :
این شاعر و موسیقی پژوه ایرانی
 در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.
ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده‌است.
 
وی
 در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود (خانم سیمین بهبهانی نقل می‌کنند که سایه عاشق دختری به نام پروین بوده‌اند - مجله نگاه نو اردیبهشت ۱۳۸۶) و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.

مركب:تقديم به شاعران شاعر مسلك

آثار و ديگر مطالب در ادامه مطلب مشاهده كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 20:27  توسط مرکب | 

و رسالت من اين خواهد بود

كه دو استكان چاي داغ را

از ميان دويست جنگ خونين

به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني

آن‌ها را با خداي خويش

چشم در چشم هم

نوش كنيم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 20:12  توسط مرکب | 

به یاد ندارم لحظه ای را که..

شعر تورا خوانده باشم و آرام نشده باشم

عکس تو را دیده باشم و احساس با تو بودن در من جلوه نکند

گویا با تو هستم

از دورها تا نزدیکها

از قدیم تا جدید

از گریه تا خنده

اولین نقطه دیدار تو ، آرامش بود

نقطه دوم آسایش

اما نقطه سوم افسوس رفتنت

چه زود ....

من غصه ندیدنت را دارم

شعرهایت مثل وجودت ، سهل و پیچیده

ای کاش بودی و شعرهایم را می خواندی

نامه ام را می دیدی

MRKB22.blogfa.com

مرکب ( تقدیم به شاعر ساده صفت حسین پناهی)

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:7  توسط مرکب | 

زدن یا مژه بر مویی گره ها
 
به ناخن آهن تفته بریدن
 
ز روح فاسد پیران نادان حجاب جهل ظلمانی دریدن
 
به گوش کر شده مدهوش گشته
 
صدای پای صوری را شنیدن
 
به چشم کور از راهی بسی دور
 
به خوبی پشه ی پرنده دیدن
 
به جسم خود بدون پا و بی پر
 
به جوف صخره ی سختی پریدن
 
گرفتن سر ز شیری را در آغوش
 
میان آتش سوزان خزیدن
کشیدن قله ی الوند بر پشت
پس آنگه روی خار و خس دویدن
 
مرا آسان تر و خوش تر بود زان
 
که بار منت دونان کشیدن

 

 

مرحوم نیما یوشیج

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 15:28  توسط مرکب | 
حسین پناهی دژکوه در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (یا به روایتی ۱۳۳۹) در روستای دژکوه از توابع شهر سوق (شهرستان کهگیلویه) در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود.از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.

پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.

با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.

نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.

به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.

وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 13:33  توسط مرکب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سگ پیری شده ام
در کمین مرغکان روستا
با سنگ می ترساندم
کودک خندان به لب
در گریه ی این شبها

نوشته های پیشین
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم آذر 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM